السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
158
تفسير الميزان ( فارسي )
بعضى « 1 » ديگر گفتهاند : مراد كفار اين بوده كه كتابهايى از آسمان به نام يك يك آنان نازل شود ، و در آنها به هر يك از آنان بگويد : « فلانى ! بايد به محمد ( ص ) ايمان بياورى » . بعضى « 2 » ديگر گفتهاند : مرادشان اين بوده كه كتابى از آسمان بر آنان نازل شود ، و در آن برائت از عذاب و مژده نعمتى فراوان به آنان بدهد ، تا ايمان بياورند ، و گر نه هم چنان بر كفر خود مىمانند . بعضى « 3 » وجوهى ديگر گفتهاند ، كه از سياق آيه به دور است ، و بيانش گذشت . * ( « كَلَّا بَلْ لا يَخافُونَ الآخِرَةَ » ) * اين جمله رد توقع بيجاى آنان است ، به اين بيان كه دعوت رسالت يك ادعاى بىدليل نيست ، بلكه آيات و معجزات روشن و دليلهاى قطعى جاى هيچ شكى براى كسى باقى نمىگذارد ، پس حجت خدا بر رسولش و بر ديگران به طور مساوى قائم و تمام است ، و حاجتى نيست به اينكه براى هر يك از افراد دعوت شده به دين صحفى منشره نازل شود . علاوه بر اين رسالت نيازمند به طهارت ذات و صلاحيت نفس است ، آن طهارت و صلاحيتى كه نفوس ساير مردم فاقد آنند ، هم چنان كه اين معنا از پاسخى كه خداى تعالى به توقع كفار داده فهميده مىشود ، كفار گفته بودند : « لَنْ نُؤْمِنَ حَتَّى نُؤْتى مِثْلَ ما أُوتِيَ رُسُلُ اللَّه » ، در پاسخ فرمود : « اللَّه أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَه » « 4 » . * ( « بَلْ لا يَخافُونَ الآخِرَةَ » ) * - كلمه « بل » براى اعراض از مطلب قبلى است كه مىفرمود : « توقع دارند كه بر يك يك آنان صحفى منشره نازل شود » مىخواهد بفرمايد اين پيشنهادشان يك پيشنهاد جدى نيست ، بهانه اى است كه مىخواهند به وسيله آن خود را از گير دعوت دين رها سازند ، و علت حقيقى كفر و تكذيبشان به دعوت دينى اين است كه اينان از آخرت نمىترسند ، و اگر مىترسيدند ايمان مىآوردند ، و بعد از تماميت حجت و وجود آيات بينات هرگز پيشنهادى نمىكردند . * ( « كَلَّا إِنَّه تَذْكِرَةٌ » ) * اين جمله رد و منع دومى از پيشنهاد كفار است ، و معنايش اين است كه : ما چنين كتابى نازل نمىكنيم ، قرآن براى تذكره و اندرز كافى است ، و ما از قرآن چيزى بيش از اين
--> ( 1 ) تفسير كشاف ، ج 4 ، ص 656 . ( 2 و 3 ) مجمع البيان ، ج 10 ، ص 392 . ( 4 ) خدا بهتر مىداند كه رسالتش را كجا قرار بدهد . سوره انعام ، آيه 124 .